خانه
چتباکس
قوانین
  سخنان ارزشمند بزرگان:
 
Qplaza عزیز کاربر برتر شد
 درجه: مدیر ارشد
 تعداد رای: 80
تاپیک برتر این ماه
 عنوان: کلیپ زیبایی های قشم
 توضیح: جاهای دیدنی قشم
نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

موضوع: سفرنامه (جزیره هرمز) قسمت اول

  1. Top | #1
    Qplaza آنلاین نیست.

    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    157
    246

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضویت
    2
    برند گوشي
    حالت من
    موضوع ها
    146
    پسندیده
    246
    تشکر شده: 102 بار در 81 پست

    ایکون سفرنامه (جزیره هرمز) قسمت اول

    با درود به همه گردشگرای گل

    ما روز دوشنبه ساعت ۱۸:۰۵ با قطار به سمت بندرعباس راه افتادیم. قرار بود سشنبه ساعت ۱۲ ظهر برسیم اما چون ریل یکم مشکل داشت با حدود ۳ ساعت تاخیر به بندر رسیدیم یعنی 21 ساعت در راه بودیم، قطار خیلی راحته اما دیگه آخراش واقعا گرسنه بودیم.🌸☘️

    خیلی هیجان داشتیم بخصوص اینکه بعضی از دوستا برای اولین بار بود که جنوب ایران رو میدیدن😋
    توی قطار با من تماس گرفتن و گفتن که بلیت هواپیمای شما کنسل شده😱😱 و هیچ پرواز جایگزینی هم وجود نداره. دیگه دوباره زنگ زدیم و کلی پیگیری کردیم تا اینکه برای شنبه برامون یه پروازی پیدا کردن.از یه طرف همه نگران کارمون بودیم و از طرفی هم خوشحال بودیم که مجبوریم بیشتر گردش کنیم🏄🏻♀️

    واقعا یکی از آرزوهامون بود که بریم بندری رو که شاه عباس از دست پرتغالیا آزاد کرده ببینیم. وقتی هم که رسیدیم در پوست خودمون نمیگنجیدیم. البته وقت نداشتیم اون روز بندر رو بگردیم چون روز قبل دریا طوفانی بوده و کشتیا به سمت هرمز نمیرفتن و حالا ما میخواستیم با عجله سوار کشتی بشیم که یه وقت از دیدن جزیره رنگی هرمز محروم نشیم🌪🌊

    خلاصه دوست خوبمون، که ساکن هرمز هم هست اومد دنبالمون و ما سوار بر کشتی به سمت هرمز راه افتادیم. کاپیتان کشتی خیلی آدم خوبی بود و به ما اجازه داد که بریم بیرون روی عرشه کشتی و کلی عکس بگیریم. موجی که با حرکت کشتی روی آب ایجاد میشد فوقالعاده بود.

    یک کارآموز خانم هم کنار کاپیتان ایستاده بود که معلوم بود عاشق دریاست. میگفت من چون دختر بودم کلی سنگ انداختن سر راهم و بهم گفتن باید این دوره رو ببینی و اون دوره رو ببینی و من هم گفتم هر دورهای بگین میرم تا بالاخره کاپیتان کشتی بشم.

    🚢خلاصه ما از بندرعباس تا جزیره هرمز با کشتی دو طبقه، 45 دقیقه توی راه بودیم و وقتی رسیدیم هوا تاریک شده بود. سطح آب هم پایین بود و ناخدا به سختی کشتی رو به اسکله رسوند...

    این شد آغاز سفر ما به جزیرههرمز. با ما همراه باشید تا باقی تجربیات خودمون رو در این سفر با شما به اشتراک بذاریم🌸☘️

    منبع:لینک ها فقط برای اعضا قابل نمایش می باشد. برای عضویت کلیک کنید!

  2. Top | #2
    Qplaza آنلاین نیست.

    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    157
    246

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضویت
    2
    برند گوشي
    حالت من
    موضوع ها
    146
    پسندیده
    246
    تشکر شده: 102 بار در 81 پست

    قسمت دوم (سفر به جزیره هرمز)

    قسمت دوم

    وقتی به جزیره رسیدیم خیلی ذوق داشتیم، گرچه دیگه هوا تاریک شده بود و جایی رو نمیشد دید. اول به جزیره سلام کردیم و بعد راه افتادیم. از اسکله که بیرون اومدیم دیدیم که یه تعداد زیادی موتور گاری هستن که مسافرا رو میبرن دور جزیره میگردونن🛵

    🏠اما ما سوار یه ون شدیم و به سمت خونه خواهر دوستمون راه افتادیم. داشتیم از گرسنگی هلاک میشدیم، شنیده بودیم که رستوران خاله فاطمه خیلی غذاهاش عالیه اما قرار شد بریم خونه چون خواهر دوست عزیزمون زحمت شام رو کشیده بودن.

    🍤🍅خیلی شام لذیذی بود، میگوی سرخ کرده با آرد و ادویه و همینطور ترکیب گوجه، پیازداغ و رب سرخ شده که واقعا عالی بود، انقدر خوب بود که ما سفره رو جارو کردیم و ظرف 10 دقیقه همه چی رو خوردیم.

    🍊بعد یه نیم ساعت دراز کشیدیم و میوه خوردیم و با دوستای جنوبی جدیدمون صحبت کردیم و بعد هم زدیم بیرون به سمت ساحل🌊.

    متاسفانه توجه خاصی از نظر گردشگری به جزیره هرمز نمیشه و ساحلی هم که ساخته شده بود، نیمه کاره رها کرده بودن. البته کلی آلاچیق باحال رو به دریا داشت اما نه مغازهای کنارش بود، نه یه درخت کاشته بودن!!! هیچی

    🌊اما دریا (به قول بندرعباسیا ساحل نیلگون خلیج همیشه فارس) مثل همیشه عالی بود. البته آب دریا تو این قسمت شفاف نیست چون ساحلش مرجانی نیست. یه سری پرنده هم از دور دیدیم که شبیه پلیکان بودن اما هر کار کردم نشد عکس بگیرم ازشون انقدر تاریک بود.

    ☕️بعد هم پیاده رفتیم به سمت مرکز شهر و توی کافه "گِلَک" چایی خوردیم که خیلی چسبید. در ضمن توی راه هم نون محلی با روغن ماهی و خاک جزیره میپختن که اونم خریدیم و خوردیم که طعم جالبی داشت.

    باز هم با ما همراه باشید تا ادامه تجربیاتمون از این جزیره 72 رنگ رو با شما به اشتراک بذاریم.🌸☘️

    منبع: لینک ها فقط برای اعضا قابل نمایش می باشد. برای عضویت کلیک کنید!

  3. Top | #3
    Qplaza آنلاین نیست.

    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    157
    246

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضویت
    2
    برند گوشي
    حالت من
    موضوع ها
    146
    پسندیده
    246
    تشکر شده: 102 بار در 81 پست

    قسمت پنجم

    قسمت سوم

    🌸☘️روز دوم ورودمون به جزیره هرمز شروع شد و ما صبح زود پاشدیم املت زدیم به بدن و راه افتادیم. اول رفتیم به سمت #قلعه_پرتغالیها که خیلی زیبا و بزرگ بود. جلوی قلعه هم مردم محلی بساط کرده بودن و هنرهای دستی ارزشمندشون رو میفروختن. چیزایی مثل خاک رنگی هرمز در شیشههای کوچیک و بزرگ، کاشیهایی با خاک قرمز، سبدهای حصیری و ....

    🛍طبق حرفهای خانوم دریانوردی که ازش براتون گفتم، دکتر نادعلیان زحمت زیادی برای این جزیره کشیدن و به مردم یاد دادن که چجوری از طریق توریستهایی که به جزیره میان کسب درآمد کنن. البته ما وقت نداشتیم که اون موقع خرید کنیم و از اونجا رد شدیم. داخل قلعه کلی عکس انداختیم و به قسمتهای مختلفش رفتیم.

    🌴🌴منظره جزیره از بالای قلعه واقعا زیبا و دیدنیه. خونهها در کنار نخل و دریا ترکیب خیلی جالبی ایجاد کرده. این بنا توسط دریانورد پرتغالی به نام آلفونسو آلبوکرک ایجاد شده و بعدها هم به دست #امام_قلی_خان سردار سپاه #شاه_عباس فتح شده.⚔️

    🕍از همه شیکتر این بود که دوستمون یه تماس گرفت و یه قایق اومد داخل قلعه پرتغالیها دنبال ما، چون قلعه چسبیده به دریاست. ما هم سوار شدیم و کلی توی راه شادی کردیم و رقصیدیم. ناخدا هم خیلی آدم باحالی بود و به ما گفت ببینم 10 دقیقه دیگه هم میتونین اینجوری برقصین...

    ⛵️تا حالا انقدرررر توی قایق هیجانزده نشده بودم. یه جوری با سرعت میرفت که همش فکر میکردم حتما یه نفر از قایق پرت میشه پایین😅😅 بخصوص من و چند نفر دیگه که ایستاده بودیم بیشتر در خطر بودیم. اما من چوبهای وسط قایق رو سفت چسبیده بودم و سعی میکردم مقاومت کنم. بعدم خودم یاد گرفتم که اگر یه مقدار پاهامو خم کنم، حالت فنری میگیرم و احتمال پرت شدنم کم میشه.

    ⛵️خلاصه بعد از گذروندن کللللللی هیجان و آزاد شدن آدرنالین توی خونمون، به #ساحل_مفنغ رسیدیم که خیلی محل خوبی برای شنا کردن بود. طبیعت خیلی زیبایی هم داشت. در کل چون در نزدیکی دریا، کوه و صخره زیاد هست، مناظر ساحلی جزیره واقعا دیدنی هستن. خاک این قسمت هم یه جورایی اکلیل خالصه، انگار نقره پاشیدن تو ساحل انقدر برق میزنه.

    🏄🏻کلی اونجا شنا و بازی کردیم و بعد شروع کردیم به جمع کردن زبالههای خیلی زیادی که مردم خوبمون در طبیعت رها کرده بودن. متاسفانه حجم آشغال در جزیره بسیار بالاست که بیشترش هم بطری آبمعدنی خانوادس. ای کاش یاد بگیریم که طبیعت رو برای لذت بردن دیگران هم سالم نگه داریم. 😐ما همیشه با خودمون کیسه زباله و دستکش میبریم تا بخشی از زبالهها رو کم کنیم.

    🏊🏻♀️بعد از کلی صفا کردن، آب بازی، خاک بازی و آفتاب گرفتن 🤸🏻♂️🤽🏻♂️به سمت خونه به راه افتادیم. اما متوجه شدیم که دیگه قرار نیست قایقی بیاد دنبالمون و باید خودمون از روی کوه بریم. مسیر خیلی سختی هم بود، یکی از دوستامون که خیلی اهل کوهنوردی نیست، میگفت هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم از یه صخره صاف 1.5 متری خودمو بالا بکشم، گرچه که دو نفر منو هل دادن و یه نفرم از بالا من رو میکشید!!😄
    🏔مسیر طولانیتر از چیزی بود که فکر میکردیم، من هم یک جا لیز خوردم و حسابی بدنم خورد خاک شیر شد. هر قسمتی از کوه رو که پشت سر میذاشتیم انگار به کل وارد یه دنیای جدید میشدیم، مثل کارتون #آلیس_در_سرزمین_عجایب بود برامون.

    🐟در نهایت تونستیم خودمون رو به رستوران #خاله_فاطمه و #خالو_شهریار برسونیم که رستوران خوب اون منطقس اما غذاش تموم شده بود و فقط ماهی کبابی داشت که زدیم به بدن. شاید باورتون نشه اما دو تا ماهی کبابی با برنج، نوشیدنی و ترشی 10 هزار تومن بود😳😳

    برای ادامه داستان با ما همراه باشید🌸☘️

    قسمت چهارم

    🌊احساس میکنم هرچی از خاطرات این سفر بگم بازم کمه. یادم رفت بگم که تو مسیر برگشت یه حفره پیدا کردیم که صداهای عجیبی ازش میومد، سریع هدلایتهامون رو راه انداختیم و واردش شدیم. یکم خوفناک بود با اینکه فقط یه حفره عمیق بود که به دریا میرسید اما چون صدای امواج آب اونجا چند برابر میشد ترسناک بود. یه جاهاییشو مجبور شدیم سینهخیز بریم تا به آخرش برسیم. خیلی جای خوب و باحالی بود.

    🐟اون روز خیلی دیر نهار خوردیم و واقعا دیگه جون نداشتیم کار دیگهای انجام بدیم. رفتیم خونه دوش گرفتیم. 🛍بعد هم برای خرید سوغاتی رفتیم در خونه مردم چون دیگه دستفروشا تو خیابون نبودن. اونجا اگه یه وقت چیزی بخواین میتونین برین در خونه فروشنده و خیلی راحت ازش خرید کنین پس خودتونو نگران خرید در روز نکنین.

    😍واقعا کارشون محشره. با یه دقت خیلی خاصی رنگهای مختلف خاک جزیره رو داخل بطری میریزن و بهش طرح میدن. با این خاک گردنبند هم درست میکنن حتی. از فروشنده که پرسیدم گفت که فروششون خیلی خوبه اما بدیش اینه که کارشون فصلیه و فقط به آخر هفته محدود میشه.

    بعد خرید رفتیم خونه و اون بحث همیشگی به راه افتاد که فردا بریم قشم یا نه.
    بچهها اصرار داشتن که برن قشم رو هم ببینن اما من و دوستم چندین بار تاکید کردیم که نمیشه قشم رو تو یه روز دید چون خیلی بزرگه و فقط میتونین دو سه جا رو ببینین اما گوششون بدهکار نبود.

    🐬به دو تا دوست دیگه که میپرسیدن ما چکار کنیم گفتم ما هنوز هیچ جای جزیره رو نگشتیم، قشم هم که قبلا رفتیم پس بهتره همینجا بمونیم چون من یکی که اگ برم پشیمون میشم. خلاصه اونا جمع کردن و فرداش رفتن قشم و ما موندیم برای جزیرهگردی.
    صبح بیدار شدیم صبحانه نخود خوردیم و بعد با دوچرخه بهراه افتادیم...🌸

    😳کی گفته که یه روزه میشه کل هرمز رو دید؟؟ از ما میپرسی، حداقل 3 روز لازمه. این جزیره انقدر دیدنی داره که امکان نداره تو یه روز همه چی رو ببینین و لذت ببرین.

    🚸اما یه بدی که داره اینه که تقریبا هیچ کدوم از دیدنیها تابلو معرفی ندارن و شما یا باید با یه آدم بلد برین برای اکتشاف یا یه نقشه خیلی خفن و دقیق داشته باشین. یادتون باشه که یکسری از جاذبههای جزیره_هرمز هستن که حتی مردم محلی هم چندان اطلاعی ازش ندارن🌴

    🔍ما با نقشه دکتر نادعلیان و با راهنمایی دوست خوبمون راه افتادیم برای دیدن دیدنیها. خیلی دوچرخه سواری دور جزیره کیف میده اما اصلا به حرفای اینترنتی اعتنا نکنین که میگن تو سه ساعت میشه کلش رو پیاده یا با دوچرخه رفت. ما از ساعت 10:30 تا حدودا 4 رکاب زدیم اما حتی نصف جزیره رو هم ندیدیم🚴🏻

    🚴🏻♀️اول به سمت غار_نمکی رفتیم، خیلی زیبا بود یه کوه با سطح نمکی. آدمای زیادی هم جمع شده بودن اما چیزی که برای من سوال بود این بود که این غار نیست و فقط یه سطح نمکیه. اما هرچقدر که به این دوستمون گفتم من مطمئن هستم یه غار نمکی داره گفت که نه همینه و از چند نفر هم که پرسید گفتن همچین چیزی نیست. در صورتی که شب اومدیم کنار ساحل و یه ناخدایی برامون تعریف کرد که یه غار نمکی سه طبقه هست😱😱 که من خودم پارسال رفتم دیدم و انگشت به دهن موندم اما دیگه خیلی دیر بود و ما نمیتونستیم غار رو ببینیم.

    ⛰توی مسیر کوه نمکی سمبوسه و صنایع دستی هم میفروختن. جاتون خالی 4تا سمبوسه میگو هم زدیم به بدن. بعد دوباره راه افتادیم و این بار دره رنگین کمان رو دیدیم. واقعا حیرتانگیزه... این همه رنگ و زیبایی در یک جا. میگن اگر بارون اومده باشه رنگها خیلی واضحتر هم میشن. قرمز، زرد، بنفش، آبی روشن، آبی تیره. واقعا آدم انگشت به دهن میمونه. چون هیچ جا تابلو نیست باید از روی جمعیت مردم حدس بزنی که کجا بری.

    🏔رفتیم به سمت دره رنگین کمان و صورتمون رو با خاک اونجا رنگ کردیم. درست شبیه سرخپوستها، خیلی باحال بود. بعد یکم استراحت دوباره به راه افتادیم تا جاذبه بعدی رو ببینیم...🌸☘️

    قسمت ششم

    ❄️بعد از دیدن دره رنگین کمان به کوههای_برفی رسیدیم که کاملا سفید بودن. خیلی جالب بود، ترکیب اینهمه رنگ تو یه جزیره کوچیک. اونجا هم توقف کردیم و کلی عکس گرفتیم.

    🐲🐉بعد دوباره به راه افتادیم و این بار به دره_مجسمهها رسیدیم که یک مقدار از جاده فاصله داشت. راستی یادتون باشه که دستشویی توی مسیر به این راحتیها گیر نمیاد و انگار یکی داخل ساختمون محیط زیست هست.

    🐲دره مجسمهها واقعا زیباست و علت اینکه این اسم رو روش گذاشتن اینه که کوه تو این قسمت شکلهای عجیبی به خودش گرفته و سر دو تا اژدها رو میتونین اونجا تشخیص بدین. وقتی به قسمت کوهستانی برسین باید از یه تنگه رد بشین بعد وارد یه قسمت خیلی هیجانانگیز میشین که دریا 🌊 از یه ارتفاع زیادی پیداست.

    این قسمت به نظر من، اوج جذابیتهای سفرمون بود.. ما اول سمت راست نشستیم و سعی کردیم از فضا لذت ببریم تا اینکه یه دفعه یه تعداد خیلی زیادی آدم که همه یه لباس با رنگهای مختلف تنشون بود وارد اونجا شدن و آرامش ما رو بهم زدن🙉. روی پیرهن همه نوشته بود Green Gathering اما بنظر من اصلا green نبودن چون خیلی خیلی سروصدا میکردن و واقعا اون آرامشی که میخواستیم بگیریم رو ازمون گرفته بودن.

    😕انقدر آزاردهنده بود که هی سعی میکردیم صبوری کنیم تا برن بلکه یکم لذت ببریم. ماشالا تن صداشون هم گوش خلق رو کر میکرد. البته بعدش با خودم فکر کردم شاید اگ ما هم انقد زیاد بودیم همینقدر آلودگی صوتی📣 تولید میکردیم.

    خلاصه اونا رفتن و من به دوستم گفتم بریم اون ور بشینیم که عکس بگیریم، گفت اوکی اما چون یکم شلوغ بود گفت بنظرت بریم؟ گفتم نه اگ نریم هم اوکیه! امااااا شانس آوردیم که تصمیم گرفتیم سمت چپ هم بشینیم. منظره اون قسمت بینظیرررررر بود! 😱خط ساحلی از اونجا مشخص بود و یکسری کوه مریخی کنار دریا قد علم کرده بودن.

    ❤️واقعا عاشقش شدیم. حتما توصیه میکنم که اگر به جزیره هرمز رفتین، دره مجسمهها رو از دست ندین! بعدم از اونجا بیرون اومدیم و توی فضای بازش چایی خوردیم که خیلی چسبید. ولی دیگه قرار شد شوهرخواهر دوستمون بیاد با موتور دنبالمون چون خیلی خسته بودیم و راه زیادی مونده بود!!


    یکم منتظر شدیم تا شوهرخواهر دوستمون با موتور اومد دنبالمون. اول دو تا از دوستان، دو تا از دوچرخهها 🚲🚲 رو گذاشتن روی موتور و رفتن. به بقیه گفتم ما هم راه بیوفتیم تا فاصلمون از خونه کمتر بشه. اینبود که دوچرخهها رو دست گرفتیم و راه افتادیم.

    😫توی این مسیر دوچرخهسواری چیزی که برای من خیلی عجیب بود این بود که حتی توی یک شیب ملایم هم باید با جون کندن رکاب میزدیم. وقتی شیب زیاد میشد که کلا باید پیاده میشدیم از دوچرخه و من همش فکر میکردم پس من چه شکلی تو بچگی سربالاییها رو بالا میرفتم؟🤔 دوستم گفت این دوچرخهها دندهای نیستن. دیدم راست میگه و علت سختی همینه. بعدم تصمیم داشتم وقتی برگشتیم به مغازه دوچرخه پیشنهاد بدم که دوچرخههای بهتری بیاره.

    وقتی شوهرخواهر دوستمون با ما راه افتاد با تعجب نگاهمون کرد و گفت پس چرا شما دوچرخه دندهای نگرفتین؟؟قیمتش که فرقی نداشت😱😳.اونجا بود که کلی به این دوست خوبمون خندیدیم😆 فکر کنم اگ دندهای بود بالاخره خودمون رو به خونه میرسوندیم یه جوری.

    🌊سر راه به ساحل_خاک_سرخ هم رسیدیم که انگار یه مدتی معدن بوده. اونم خیلی زیبا بود. رنگ خاک کاملا قرمز بود و چند نفر هم داشتن اونجا عکسهای هنری میگرفتن.

    🚴🏻♀️یکم جلوتر که رفتیم، دوباره با موتور اومدن دنبالمون و این بار دو نفر سوار شدیم و رفتیم و یه نفر پیش دوچرخهها موند. خیلی مراحل پیچیدهای داشت. ولی من واقعا داشتم از خستگی تلف میشدم و منتظر بودم سریع برسیم و میگوپلوی خوشمزهای که خواهر دوستمون زحمتش رو کشیده بود رو بخوریم.😴😴

    🏍موتورسواری هم جذابیتهای سفر در جزیره هرمزه. فک کنین که یه جاده هست که کنارش دریاست و یه منظره بینظیر داره.

    وقتی غذا 🦐خوردیم استراحت کردیم و شب برای ماهیگیری به اسکله رفتیم. بچهها شروع کردن به ماهیگیری، قبلش هم ناخدای یه لنج بزرگ اومد برای ساخت قلاب کمکمون کرد و کلی از جزیره و سفرهای کاریش برامون گفت.

    🐟بچهها دوتا گربهماهی شکار کردن، اما گویا این ماهی روی پوستش خار داره و اگر خارش توی دست کسی بره کلی اذیت میشه. برای همین هربار این ماهیها رو دوباره آزاد میکردیم تا به زندگی ادامه بدن. یکی از دوستان عزیزمون هم یه بار یه سنگ شکار کرد😂😂

    🔥شب هم یکم کنار ساحل آتش روشن کردیم و بعد برای استراحت به خونه رفتیم.
    ویرایش توسط Qplaza : 12-19-2017 در ساعت 09:31 AM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •